شناسه خبر : 15446
تاریخ انتشار : ۳۱ تیر ۱۴۰۳
arbaeen-tooba-458x599
معرفی کتاب / روایت پیاده روی اربعین در "اربعین طوبی"

“اربعین طوبی” نوشته سیدمحسن امامیان که براساس واقعیت نوشته شده در مورد پیاده‌روی اربعین است و از سوی انتشارات جمکران به چاپ رسیده است.

داستان درباره طوبی دختری نوجوان است که در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ پدرش را از دست می دهد و در روزگار یتیمی به ازدواج تاجری عراقی در می آید و در بصره همسایه هوویی زبان نفهم می شود. اوضاع زندگی بر وفق مراد نیست اما طوبی تصمیم می گیرد به جای فرار بماند و فرزندانی تربیت کند که افتخار همسرش عبدالله باشند.

سال هایی توام با شادی و مرارت برای طوبی سپری می شود تا اینکه ارتش بعثی صدام به ایران حمله می کند. پسران طوبی باید به ارتش ملحق شوند اما طوبی جنگیدن با خمینی را برای فرزندانش حرام می کند و …

شخصیت طوبی داستان زندگی خود را در مسیر پیاده روی اربعین از بصره تا کربلا برای نوه هایش تعریف می کند. متن داستان این کتاب ۴۰ گام دارد و در هر گام با دستمایه قرار دادن داستان زمان حال طوبی و پیاده روی او به سمت کربلا با رجوع به گذشته، نوجوانی، جوانی و میان سالی او که در بر دارنده حال و هوای بخش هایی از تاریخ معاصر دو سرزمین ایران و عراق است روایت می شود. این داستان برگرفته از واقعیت است.

در بخشی از کتاب آمده است: “خانه عبدالله، خانه بزرگی بود اما همان روز اول دلم برای همه کودکیم تنگ شد. خوب شد مامانی همراهم آمده بود والا دق مرگ می‌شدم. مامانی حال روزش از من بدتر بود و یک هوس زیارت سرپا نگهش می‌داشت.

روز سوم شد و هوویم پا به خانه‌اش نگذاشت. مامانی حالش دست خودش نبود. هر وقت این‌طوری می‌شد می‌نشست پای چرخ خیاطی‌اش و هی می‌دوخت و هی می‌دوخت تا خستگی جای فکر و خیالش را بگیرد. اما اینجا فقط می‌بایست دور خودش بچرخد. دو پر چادرش را گره زد به کمرش، یک یا علی محکم گفت و خانه را آب و جارو کرد. عبدالله که برگشت کلی شرمنده شده بود و می‌خواست دست مامانی را ببوسد اما هنوز بین‌شان یک کوه یخ آب نشده فاصله بود. عبدالله با زبان بی‌زبانی به مامان فهماند که زن اولش فعلا روی پاشنه لج افتاده و قصد آمدن ندارد. مامان خنده‌ای کرد و بعد به آذری چیزهایی گفت که عبدالله نفهمد. مضمون حرف‌های ترکی مامانی این بود:

به ما گفته بودند عراقی‌ها مهمان نوازند. این بود رسمش؟ خودتان از خودتان چهارتا چهارتایش را می‌گیرید حالا چه شده برای ما ناز و کرشمه می‌آیید؟ دختر یتیممو سپردم به زینب خاتون. ابالفضل بزنه به کمر هرکی باهاش بد تا کنه….

عبدالله هر چه را نفهمید، زینب و ابالفضل را خوب فهمید. با همان فارسی نیم بندی که بلد بود گفت: وسایلتان را جمع کنید تا بفرستمتان کربلا”.

۱۰.۴۲۹ پربازدید!

منبع : موکب عقیله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پربازدیدترین اخبار

آخرین اخبار

اخبار مرتبط :

5104800
قدردانی رییس جمهور از خدمات اربعینی هلال‌احمر
62375715
نگرانی مزدور سازمان CIA از آسیب راهپیمایی اربعین به اسلام
5140113
اربعین بزرگ ترین لبیک تاریخی "هلْ منْ ناصرٍ ینْصرنی" امام حسین است
5139079
قرارگاه نور اربعین با ۴۰ میلیارد ریال در مرز مهران افتتاح شد
218754
نرخ خرید دینار مازاد زائران همان نرخ مرکز مبادله است
63021733
اعزام قطار‌های فوق‌العاده به پایانه‌های مرزی برای بازگشت مسافران اربعین