عنوان : آرزو خمسه

خوب غیر از این نمی شد، زمین زن است مادر است و مگر یک مادر چقدر تاب دارد ؟بهترین بچه هایم را آسمانی ترین بچه هام بودند دلم نمی خواست بروند مباهات می کردم که هنوز زیر پای آنها ، فرش پایشان هستم.
مادر بچه های آسمانی بودن نمی دانید چه حظی دارد! ببینید همین زنها بیشتر از قدو بالا و چشم و ابرو از سیرت بچه هایشان لذت می برند .بارها شنیدم که می گویند خدا ازت راضی باشد عاقبت به خیر شوی اصلا آدمها وقتی این دعاها روی انگشتهاشان بالا می رود مادرند.
و بزرگترین ترسشان شرشدن عاقبت فرزندشان است .
من هم خیر می خواستم با این که می دانستم این قبیله منشأ خیرند.
و آنها آمده بودند به جایی که قلبم شد همه جانم آنجا بود.
آمده بودند که شر نشود که شر دنیا را نگیرد اصلا آمده بودند به صلح به پراکندن نور انگار نور در صحرا هزار برابر می شود.
زن که باشی همیشه باید دست و دلت بلرزد که شرنشود که آب توی دل بچه ها تکان نخورد که بد نگویند. بد نشنوند و فرقی نمی کند باز هم من مادر مورچه ها هم هستم همان مورچه های گریان که دشت را ناله شأن پر کرده بود.
بوی شر می آمد و فرزندان آسمانی هر چه دعوت به خیر می کردند فایده نداشت که عطش قدرت و دنیا طلبی و خودحق پنداری چنان در وجود فرزندان زمینی شرطلبم شراره می کشیدو چنان تاریکی در چشمشان به واسطه لقمه های تاریکشان آراسته شده بود که کلام نور اثری بر دلهایشان نداشت.
پس همه نور و خیر به مصاف همه شر رفت
و همه حق به مصاف همه ظلم
و این میان آب به سرو سینه میزد
آب جان میداد
برای لب های تشنه روشن ترکدار
و حسین که نور نور بود خواست به تمامی به میدان آید
و هیچ نماند الا دوست
و هیچش نماند
همه کسانش
جانش
دلش
پاک باخته
دعای مستجابش هزار هزار بوسه شمشیر شد بر جان خود وکسانش
و او هزار قطعه وقتی اسبان بر پیکرش تاختند
و این گونه من قیمتی ترین نورانیترین زمین شدم
زمینی که آسمان است
آسمانی که که زمین افتاد
من تکه ای از آسمانم
بغض بزرگ زمین
فرزندان آسمانی ذره ذره جانم شدند که شاهد عاشقیشان همین سبکی باشد
سبکبالان خرامیدن و رفتند
و حال مرا قیمت نیست از ذرات موکب مبارکشان
:بین خودمان بماند حسین تا ابد در آغوش من ،نه اشتباه گفتم من تا ابد در آغوش اویم
و نامدار شدم به نام نامی گودال قتلگاه

۱۰.۱۷۹ پربازدید!