

نه بیپدر شدیم و نه بیصاحب . ما ، نه بیپدر شدیم و نه بیصاحب؛ پدر رفت اما ماند آنچیزی که یک پدر باید به میراث فرزندش ببخشد؛ خون .. خونش هست.پدر نه که نرفته، که صدها مرتبه ماندگار شده و هزار بار تکثیر شده.
او نه که نرفته و نه که کم هم نشده، که تکثیرشدهاش در تمام دالانهای روح ما تعمیق شده. مثل مرشدی که از پستوهای مریدش بهتر از خودش باخبرست، او هم میدانست و بلد بود در کجای مردمش خانه باز کند؛ در رگشان .. در رگهاشان. او در جایی از ما منزل گرفته بود که خود ما هم از داشتن آن جا بیخبر بودیم.
ما بیخبر بودیم ولی او خبر داشت و میدانست؛ میدانست کسی که تنها فقط یک یاعلی از سوختهسویدای دلش گفته باشد در شریانهاش حفرهای چاک میخورد که فقط خون باید پرش کند .. فقط خون باید لبریزش کند.
خون پاک، خون زنده و حی، و خون جوشانِ داغ .. خون خودش. او بیخود نام و نشانش “حسینی” نبود، خون حسینی داشت در رگهاش و کیست که نفهمد هرکه واجد خون حسینی باشد ثار و وترش تکثیرشوندهست ..
و خب، بعددِ انفاسِ خلائق ورید هست برای تکثیرش. و حالا، آن خون در توست، در رگ توست و در رگِ شهرهای تو ..
و حالا تویی و جوشیدن آن وِتر ناآرام تا هیچ کمری از تو و همرزمت و همقدمت خم نشود.
تویی و خیابان، با غم و خشمی سبز که عجیب رونده و رویندهست تا عمود و افق جهان را فتح کند و پرچم بزند.این غمِ فقدان، مقدسست ولی این خشم، مقدستر .. باید به خیابان بریزیم و بجوشیم و خون باشیم در رگهای شهر.
باید به میدان ها و خیابانها بریزیم و به آبِ آبروی آن شهید، نجاستِ این نجاسات را مسح بکشیم و بشوییم از روی و سر این شهر. پیروزی و فتح همین نزدیکی ماست .
شک نکنید پیروزی و فتح چسبیده به ماست. به خون همان شهید قسم، آرام که شد، آتش که خوابید،شیطان را که کشتیم، آنوقت، خودِ ما خونشدهها، شانهی هم میشویم و برای پدر، یک دل سیر گریه میکنیم. فعلا فقط خشمگین باشیم.
لیا وطندوست
۱۰.۲۰ پربازدید!